سيد على تهرانى

33

ز مهر افروخته ( فارسى )

« خجالت مىكشم » گفته بود : « اين خجالت كشيدن هم به خاطر ضعف اعصاب است . » « 1 » 5 . اگر كلمه‌اى از دهانش بيرون مىآمد كه خلاف ادب بود ، بيش از حد ناراحت مىشدند يا اگر احتمال مىداد كه در كلامش به كسى جسارت شده است ، بسيار ناراحت مىشد . روزى هنگام تدريس اسفار ، « عدم » و « ملكه » را توضيح مىداد . مثالى زد و فرمود : « مانند نابينا و بينا » وقتى اين مثال را زد ، متوجّه شد يكى از شاگردان حاضر در درس ، نابيناست . از اين‌كه در حضور او چنين مثالى براى عدم و ملكه زده بود ، شرمنده و ناراحت شد . سرخ شد و پيشانى خود را ماليد تا شايد بر كلام و تدريس مسلّط شود . سرانجام چند دقيقه بعد ، بر خود مسلّط شد و درس را ادامه داد . « 2 » 6 . آية اللّه مصباح : علّامه هنگام درس به چشم شاگردانش نگاه نمىكرد ، بلكه به زمين يا سقف مىنگريست و درس مىگفت . اين از شدت حياى ايشان بود . « 3 » معمولا براى مطالعه ، كتاب‌هاى مورد نياز خود را عاريه مىگرفت . 7 . يكى از شاگردان آية اللّه طباطبائى مىنويسد : براى مرحوم علّامه نامه‌هاى بسيارى حاوى ناسزا ، ناروا ، فحش ، تهمت و سخنان پوچ مىرسيد و چون ( اغلب يا همهء آن‌ها ) بىامضا بود ، ما مىپنداشتيم كه ايشان نامه‌هاى بىامضا را مطالعه نمىكنند . روزى به محضرشان عرض كردم : « شنيده شده كه حضرت‌عالى نامه‌ها را كه باز مىكنيد ، اول به محل امضا نگاه مىكنيد و نامه‌هاى بىامضا را اصلا نمىخوانيد » با تبسّم مليحى فرمودند : « همهء نامه‌ها را مطالعه مىكنم . . . نامه‌هاى بىامضا را هم مطالعه مىكنم ! » « 4 »

--> ( 1 ) . خاطرات فقيه اخلاقى ، احمدى ميانجى ، صص 144 تا 146 . ( 2 ) . همان ، صص 144 تا 146 . ( 3 ) . حقيقت شرق ، ص 47 ( به نقل از غلامرضا بيات ) . ( 4 ) . مهر تابان ، ص 433 .